|
مجموعه اشعار پوریا بوجاریان مجموعه اشعار پوریا بوجاریان
| ||
|
محمد علی بهمنی (دانشگاه آزادهمدان اردیبهشت۱۳۸۹) دارنده تندیس خورشید مهر بعنوان برترین غزلسرای ایران
***** پاییز آمد قاصدک با حضورت قاصدک پاییز اینجا می شود آسمان از پشت ابری خسته پیدا می شود شعر من با واژه ای نارس ولی همرنگ گل بیت بیتش با کلامی ساده زیبا می شود
[ شنبه 1390/08/07 ] [ 9:55 ] [ پوریابوجاریان(امیری) ]
طنین آمدن غروب ، ساحل دریا عجب تماشایست سکوت لحظه ی رویا عجب تماشایست درون برکه هنوزم صدای مهتاب است نوید نغمه ی یلدا عجب تماشایست سکوت ، روی شب انگار سوگ می خوانند طنین هق هق أشیا عجب تماشایست حقیقت است غزل ها زبانشان عشق است نگاه قصه ی لیلا عجب تماشایست هزار واژه درآمد برای آمدنت سماع باغ ألفبا عجب تماشایست بیا که منتظرانت هنوز منتظرند ظهورلحظه ی آقا عجب تماشایست
[ شنبه 1390/08/07 ] [ 9:44 ] [ پوریابوجاریان(امیری) ]
پشت آن کوه فصلیست پشت آن کوه فصلیست که طراوتش به هزارزیبایی است وصدای چک چک بارانش میزندبردل سنگهای سپید وسرمای تاول زده اش درسوی دگر می زداید چهره سرماراازدل خسته ای پشت آن کوه فصلیست که خود داستان همه ی فصول چهارگانه سال وسکوت مردم پنهانش می بردروح تورا به سویی که پرستوهایش جهشی نو می زندبردل آن شهر غریب وابرهایش می برد غباررا ازسرآن جوانه ی خفته به خاک ولی موجی می زند دررگ ما نور امید اینجا رویی که می گراید به سپیدی صبح پشت آن کوه فصلیست جاده ای بایدساخت...
[ پنجشنبه 1390/08/05 ] [ 18:52 ] [ پوریابوجاریان(امیری) ]
درشب های تلخ تنهاییم تنهازمانی که نام توجاری می شودبه آرامش می رسم آن سکوت وآرامشی که مدتهاست اوراازخود دورکرده ام ودرجاده پرپیچ وخم کوهستانی سرگردانم.هنوز نمی توانم کدام راه را انتخاب کنم راهی که مرابه بلندترین نقطه می برد که تورابجویم بی آنکه توراازدست بدهم. بیا... با قایقی... که برای رسیدن به من با ادیسه دریا می جنگد.بیا که اقیانوس با تو رنگ خوشبختی رابه خود می گیرد. غزل پایانی زنده ام،زنده از این رو که خود می خوانی مرده ام،مرده بدان خاک که خود می دانی تشنه ام،تشنه ی آن روزنه ی پاک لبت خسته ام،خسته که ای ابرنمی بارانی آفتابی زد اینباربیا نیمه ی من آسمان چشم به راهت ،کجا پنهانی عصر فرهاد دگر نیست که شیرین باشی عصر یک لحظه نگاه است،وسرگردانی این غزل ها منم وصفحه به صفحه عشق است دوست می دارمت از دل غزل پایانی عاقبت ابر گذر کرد توپنهان ماندی باز این برکۀ بی حوصله شد توفانی
باران می آمد ... پوریا بوجاریان22/01/1390 [ دوشنبه 1390/08/02 ] [ 18:41 ] [ پوریابوجاریان(امیری) ]
جلوه های بهشتی تواز کدام طلوعی که پرتوان تنت خطی کشیده ز خون در میان ما ومنت تو از طلوع بهشتی که هر سپیده ی صبح گرفته عطر شقایق نفس نفس زدنت در آستان عروجت شمیم زخمی که هنوز می رسد از تار وپود آن بدنت نماز آن شب آخر ،سرود روشن عشق گرفت رنگ شهادت لبان یاسمنت تورا به سینه ی فردوس تاحریم خدا طواف کعبه ی دلها از او جداشدنت بخواب ودر دل بی تاب خاک شادی کن که هر بهار ببارد شکوفه از کفنت [ یکشنبه 1390/08/01 ] [ 19:6 ] [ پوریابوجاریان(امیری) ]
تقدیم به ساحت مقدس حضرت ولی عصر.... انتظار1 بیقرار توام وفاصله ها بسیار است ماه من جمعه کجایی نظرم دیدار است اگراین جمعه نیایی به خدا چهره ی شب درسکوت شب خود تابه سحر بیدار است قول دادی که به این برکه ی ما سر بزنی غم دوری تو از برکه ی ما دشوار است بی تو هر لحظه برایت دل این ثانیه ها می تپد،سی وصد وسالی است که درآزار است بشکن این پنجره ی رو به جدایی ها را آسمان پشت همین پنجره ها بیمار است وبرایت همه تا لحظه ی آن آمدنت ابروباد ومه وخورشیدو فلک در کار است [ شنبه 1390/07/30 ] [ 10:12 ] [ پوریابوجاریان(امیری) ]
به بهانه روز مادر سرودم تقدیم به همه مادران دنیا... مادر توطلوع آسمان ،زیبایی اندازه بیکران ترین دریایی ای کاش غروب لحظه هایت باشم وقتی که میان آسمان تنهایی *** مادر به بهانه تو خورشید گرفت هنگام ترانه تو خورشید گرفت آن لحظه که السلام را می خواندی دربین دوشانه تو خورشید گرفت [ سه شنبه 1390/03/24 ] [ 12:8 ] [ پوریابوجاریان(امیری) ]
...به امید بهاری که در پیش است... وقتی که تمام روزها کوتاهند دلتنگ نشوکه سالها درراهند ای ابر بیا سکوت شبها از تو باران شکوفه روی ما می خواهند [ جمعه 1389/09/26 ] [ 17:23 ] [ پوریابوجاریان(امیری) ]
به نام دوست که هر چه داریم از اوست...
خیلی وقت بود که غزلی جدیدتقدیم شما دوستان نکرده ام ولی اکنون دوست دارم با غزلی تازه ازتنور درآورده درخدمتان باشم به امیدی که مورد قبول واقع شود... ***غزل پایانی*** زنده ام زنده ازاین روکه خود می خوانی مرده ام مرده بدان خاک که خود می دانی تشنه ام تشنه ی آن روزنه ی پاک لبت خسته ام خسته که ای ابر نمی بارانی آفتابی زد و بازم سفری تازه بکن آسمان چشم به راهت تو کجا پنهانی عصر فرهاد دگرنیست که شیرین باشی عصر یک لحظه نگاه است وسرگردانی این غزل ها منم وصفحه به صفحه عشق است دوست دارم تو رو از دل غزل پایانی عاقبت ابر بیامد سفرت پایان یافت بازاین برکه ی بی حوصله شد توفانی
[ جمعه 1389/09/26 ] [ 17:11 ] [ پوریابوجاریان(امیری) ]
***رباعی***
چشمان توانتهای بی پایان است هر وقت نگاه می کنی توفان است ازروی همان نگاه تو فهمیدم خورشید درون چشم تو پنهان است
[ جمعه 1389/09/26 ] [ 17:6 ] [ پوریابوجاریان(امیری) ]
...تقدیم به ساحت مقدس حضرت ولی عصر...
تو آمدی بنویسی سکوت شبها را سکوت مبهم آن عاشقان تنهارا هنوز دختر مهتاب تشنه میگوید ازآن شبی که شکستی غرور دریارا توآمدی وغزل ها سبد سبد آمد نویدداد ظهورت بهار فردا را بیا ودست نوازشگری به شبهاده ستاره ها همه خوابانده اند دنیا را همیشه پنجره ها رو به آسمان باز است بیا بهانه شعرم ببین دعاهارا [ شنبه 1389/08/15 ] [ 9:55 ] [ پوریابوجاریان(امیری) ]
***برای آنکه عشق به او به بی کرانی دریاهاست... مثل شبنم ها دلم می خواست تا جاری شوم واژه نابی درون شعر تکراری شوم ساکن اما در غروبی زرد تنها منتظر سایه ای سرد از طلوع خواب و بیداری شوم گاه فکرم رنگ سرخ ابر در دامان خون با نسیمی موج ریزم ابر پر باری شوم بار دیگر خاطراتم بایگانی می شود باز هم راضی به رفتن مرگ اجباری شوم آخر ای بانوی من شهزاده رویای سرخ با قلم رنگی بکش تا رنگ اخطاری شوم... [ سه شنبه 1389/02/07 ] [ 15:6 ] [ پوریابوجاریان(امیری) ]
.....ماه خاطره ها......
دوباره دختر خورشید برگزیده مرا که بر طلوع بهاری رها کشیده مرا دوباره ماه رسید از تبار خاطره ها درون دامن پروین دوباره چیده مرا تمام گفته شعرم سکوت مبهم من درون واژه عاشق چرا شنیده مرا من از تبار غزل های ناب امده ام ولی هزار غزل دیده تا خریده مرا ببار ابر غزل های ناب بر دفتر که در حضور بهارم ولی ندیده مرا همیشه واژه عاشق به من نمی اید خدا درون غزل هام افریده مرا....
[ سه شنبه 1389/01/24 ] [ 10:44 ] [ پوریابوجاریان(امیری) ]
من شاعر دلهای اسیرم گله دارم
ازشعر بگویند که سیرم کله دارم گفتم غزلی تازه بگو ای دل عاشق از مصرع دل واژه ی میرم گله دارم.... [ سه شنبه 1389/01/24 ] [ 10:41 ] [ پوریابوجاریان(امیری) ]
...انتظار...
بیقرارتوام وفاصله ها بسیاراست ماه من جمعه کجایی نظرم دیداراست
اگراین جمعه نیایی به خدا چهره ی شب
درسکوت شب خود تا به سحر بیدار است
قول دادی که به این برکه ی ما سر بزنی
غم دوری تو از برکه ی ما دشوار است
بی تو هر لحظه برایت دل این ثانیه ها
می تپد سیصد وسالی است که درآزار است
بشکن این پنجره ی رو به جدایی ها را
آسمان پشت همین پنجره ها بیدار است
و برایت همه تالحظه ی آن آمدنت
ابر و باد ومه وخورشید وفلک درکار است
[ دوشنبه 1388/09/30 ] [ 14:49 ] [ پوریابوجاریان(امیری) ]
باز در عشقت عزیزم امتحانم می کنی روی می تابی زمن اتش به جانم می کنی من که دادم در وفایت امتحان خویش را پس چرا ازار جان ناتوانم می کنی در کلاس عشق تو شاگرد اول بوده ام می کنی تجدید از نو امتحانم می کنی بعد چندی ایی وپرسی بینی نیستم ان زمان یاد از وفای این زمانم می کنی
************ [ دوشنبه 1388/08/25 ] [ 9:49 ] [ پوریابوجاریان(امیری) ]
ای نام توبهترین لغت در نظرم بی نام تودرکلام خود دربه درم بایادتو تاسرود آزاد شدن هر جمعه برای دیدنت منتظرم [ دوشنبه 1388/08/25 ] [ 9:41 ] [ پوریابوجاریان(امیری) ]
....بلوغ شعر....
یک درد کهنه ام که مداوا نمی شوم درپرتوان ایینه پیدا نمی شوم من از بلوغ شعر بهاری رسیده ام در کوچه باغ خاطره معنا نمی شوم عمری به یادیوسف ومجنون نشسته ام لیلا ! اسیر بند زلیخا نمی شوم از فصل عاشقانه ی حافظ ورق زدم گفتم غزل که حضرت نیما نمی شوم از نازکای چشمه ی باران چشیده ام چشم انتظار قطره ی دریا نمی شوم من شاعرم مسافر صحرای بی کسی این تک درخت خواب تو آیا نمی شوم [ دوشنبه 1388/08/25 ] [ 9:30 ] [ پوریابوجاریان(امیری) ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||